+ HIV |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
اینجا را بخوانید
خیلی خوب نوشته . http://www.abrekhakestari.blogfa.com/post-40.aspx
| لینک | ۱۳۸٦/۱۱/۱۸ - hiv+ |
اهنگ
پریا تنبل شده است .
بود البته
شازده کوچولو دلو برات تنگ شده . میخواستم اینجا بلند اعلام کنم .
ان کد فکر کنم به درد من خیلی بخورد . مرسی که کد گذاشتی برام 
این اهنگهایی که این چند روز زیاد می شنویم شما را یاد چی می اندازد ؟ مخصوصا تو بگو شازده کوچولو جون چون موسیقی دوست داری میخوام بدونم یاد چی می افتی
| لینک | ۱۳۸٦/۱۱/۱٦ - hiv+ |
قالی
اینقدر این روزها زود میگذرد که ...
به ایوان میروم و انگشتهایم را بر پوست کشیده شب میکشم
کسی مرا به افتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنیست
یه کتاب خوندم
بچه های قالیباف خانه هوشنگ مرادی کرمانی همون نویسنده قصه های مجید خودمون که اینقدر بامزه بود و میخندوندمون
این یکی برعکس اون بود . یه اخلاقی دارم مثل اکثر ادما تا یه کتابی رو تا اخر نخونم خوابم نمیبره
خود نویسنده اول کتاب نوشته این کتابو در سالهای جوانیم نوشتم و حالا که بعد از چندین سال دارم بازخوانی و تصحیحش میکنم اشک خودم در امده
اشک من هم در امد قل قل تا صبح اشک ریختم . قیافه رضو با ان پوست زرد و شکم قلمبه اش که بیمار بود و خجیجه که ناقص شده بود و اسدو و نمکو و ...
یکی نبود به این دختره بگه بابا اخه این هم کتاب بود تو این حال و روز به من معرفی کردی تو اخه من بهم میخوره اینقدر مایه دار باشم که بخوای با این داستانا یه کمی مثلا به خود بیاریم ؟
خدا رو شکر که من قالی دستباف هیچ وقت تو عمرم نداشتم وگرنه الان عذاب وجدان هم میگرفتم علاوه بر غم و غصه
درحال حاضر هم اصلا قالی ندارم یه موکتی هست خدا رو شکر که باهاش سر میکنیم دیگه
روش هم قندیل میبندم
چند وقته دیگه از زندگی گرم و نرم خبری نیست . نه حوصله اساس کشی پرحجم و قالی این ور اون ور کشیدن دارم نه تخت خواب نه حتی رخت خواب
. کم کم درویش میشم و یه بادام را برای یک هفته جیره بندی میکنم 
فعلا یا هو
یعنی همون بابای
اضافه کنم که اگه وضع مالی تپلی دارین بد نیست که این کتابو بخونین و ببینین این قالیو که با کفش میرین روش کی بافته و در چه شرایطی
| لینک | ۱۳۸٦/۱٠/۳٠ - hiv+ |
کلی ذوق کردم
الهی من جیگر همتونو
نه حوصله اپ کردن داشتم نه حوصله فکر کردن . نه حوصله وبلاگ خوندن و نظر دادن اما وقتی اومدم و دیدم چه دوستای ماهی دارم ( ماهی نه ماهی) کلی ذوق کردم
مریمی . قاسم . محمد جواد . فرشته.صادق . گلادیاتور . فاحشه . مهدیه . فریده جون (که ادرس وبتو نزاشتی .تو همون مامان سولار خودمی؟) یه کلکسیون ستاره ماه خورشید کهکشان خیلی خوشحالم می کنین .من با شما دیگه هیچی نمیخوام تو این دنیا
این واسه همتون که جیگر خودمین 
| لینک | ۱۳۸٦/۱٠/٢٠ - hiv+ |
سوسک
دوستم گفته تنهایی یلدا پارتی بگیر ... گذشت
دارم فکر می کنم چقدر بهانه دارم برای تنهایی پارتی گرفتن و نشسته ام عین گوسفند غصه می خورم ( عین گوسفندی که علف می خوره) و برای ۱۰۰مین بار مسخ را می خوانم
هوس کردم کلاه قرمزی ببینم اما... بی خیال (چون تلوزیون خراب است) خیلی هوسهای دیگر هم دارم
قاسم (دوست جدیدم) گفت : پیش چشم مرد فردا ... تا اخرش را حفظیم اما فقط حفظیم . امید قشنگی بود
جواب حسین را دادم . همان همسایه ام که خل شده بود و چشمش دنبال من بود . بالاخره پیشنهادش را داد و من هم خیلی منطقی جوابش را دادم و اون هم خیلی منطقی پذیرفت (اذین گفت این ظاهر ماجراست... نمی دانم ) به هر حال من زدم وسط هدف . حوصله درگیری واثبات ناتوانی ام را نداشتم . اگر هم منطقش ظاهر سازی است فعلا به میل من است
دیشب خیلی دیر خوابم برد. صبح که بیدار شدم داشتم فکر میکردم اگر سوسک شده باشم ؟
بچه که بودم بهم میگفتند اگر دروغ بگویی سوسک می شوی . خیلی چندش اور بود . اما با این حال من نمی ترسیدم و دروغ هم می گفتم . اما حالا که دروغ نمی گویم بیشتر احساس سوسک شدن دارم
بچه که بودم یک سوسک بزرگ قهوه ای را کشتم . یه چیز قهوهای از بدنش زد بیرون . جیغم در امد . مادرم گفت بچه اش است . داشته تخم می گذاشته . دلم سوخت ... گریه کردم
سوسکها هم موقع زایمان درد دارند؟ چه درد ناک ... اینکه درد بکشی و نتوانی فریاد بزنی . ناله کنی . گریه کنی ... یا حتی به این جنون احمقانه(وبلاگ نوشتن ) پناه ببری ...
یک نیاز سخت و شدید و عذاب اور دارم . به مادر بودن ... مدتی است ...
یک بچه کوچک که می بینم غش می کنم
در خیلی از جاهای دنیا اچ ای وی مثبتها با هم ازدواج می کنند و خیلیهایشان سر پرستی یک بچه را هم می پذیرند . به درد همان جاهای دنیا می خورد نه من ... اخر من که مشکلم فقط جسمی نیست ... عقلی هم هست ...
اگر سالم هم بودم همان جواب را یه حسین می دادم . دلم برایش می سوخت که گیر سوسک خل و دیوانه ای مثل من بیفتد
پ.ن۱: زمستان است
پ.ن۲:my heart is going on
پ.ن۳:
پ.ن۴: که چی؟
پ.ن۵: مرسی
پ.ن۶: تبریک ...
| لینک | ۱۳۸٦/۱٠/۱ - hiv+ |
شروع کردم دو باره
تقصیر خودم نیست باور کن . لعنتی دست از سرم بر نمی دارد . اصلا تو چه می دانی روزگار من چطور است ؟
تنهایی از همه اش بد تر است همه اش از تنهایی شروع می شود . چند روزی که گذشت به معنای واقعی برایم نفرت اور بود . حالم گرفت .
دوباره رفتم سراغش . انقدر سرم درد می کرد که کم مانده بود بترکد . با ان حال گندم نمی دانم چرا دور خانه راه می رفتم و بی خود معلوم نیست دنبال چه کوفتی می گشتم . سرد شده اینجا هوا . سوز می اید. رفتم در کمد را باز کردم و یک کاپشن مربوط به عهد عتیق پیدا کردم و پوشیدم . این سرما حسابی ریخته بودم به هم . زیپش را بالا کشیدم و نشستم روی صندلی ام . (تازه تلوزیون هم سوخته ) نشستم که مثلا کتاب بخوانم . دست کردم تو جیبم و یهو دستم خورد بهش . باورت می شود ؟ مال عهد بوق بود . معلوم نبود چند سال گوشه جیب کاپشنم ته کمد مانده بود . یک پاکت کنت بود و درش بسته بود . سرم درد می کرد .
نوارش را کشیدم . ادم همان روزها شده بودم . باورت می شود ؟ خودم بودم . پریای ۱۹ ساله با همه ان شر و شور ها در من زنده شد . احساس کردم چقدر از ان روزها دور شده ام . ان روزهای مثل پرنده ها پر کشیدن و دنیا را روی سر گذاشتن و از هر دیوار راستی بالا رفتن و هر چیزی را ... هر چیزی را امتحان کردن . این همه که برای خودم شعار می دهم کشک است . کبریت کشیدم وخلاص ... دو سال بود که ترکش کرده بودم .
معجزه می کند لامصب . ان همه سر دردم را فوری انداخت . زودتر از هر مسکنی. اما چه فایده ؟
هر چقدر هم مسواک بزنی و عطر به خودت بپاشی و حتی تمام ریه و خونت و تمام سلولهایت را هم ضد عفونی کنی و از نیکوتین خالی فایده ای ندارد
در مغزت هست.
| لینک | ۱۳۸٦/٩/٢٦ - hiv+ |
زندگی
نگاه بعضی از این ادمها رو به زندگی که می بینم تاسف می خورم
مخصوصا بین نوجوونا خیلی مد شده . خودکشی به خاطر قهر یا خیانت یا بی وفایی دوست پسر یا دوست دختر . یا به خاطر ممانعت والدین از ازدواج با فرد دلخواه .
نمی خوام نصیحت کنم چون اصولا از نصیحت کردن بیزارم تازه خودم هم خیلی وقتها حالم گرفته میشه و خسته میشم . همین محمد جواد خودمون شاهده که میاد اینجا و دلداریم میده ( همین جا یه تشکر بلند بالا رو که بهش بدهکارم ابراز می دارم )
اما من با همه مشکلاتی که دارم هیچ وقت نمی خوام یه لحظه از زندگی رو از دست بدم و با وجود اینکه همه تجربیات مربوط به دوران نوجوانی رو داشتم هیچ وقت خوشبختانه خود کشی نکردم . چون مطمئن بودم وقتی مردم پشیمون میشم
همین الان می خواین حسابایی رو که واسه اینده ام دارم بگم ؟ بیا : تا همین چند سال پیش امید یک فرد اچ ای وی مثبت به ادامه زندگی بین ۵ تا ۱۰ سال بود . الان با داروهایی که هست ۲۰ سال . اگه پزشکان و کاشفان ارجمند همین طور به فعالیتشون ادامه بدن این زمان بیشتر هم میشه مضافا که من ۲۰ سال دیگه نزدیک ۵۰ سالمه و خب بسمه لابد دیگه ؟ البته در این مورد تو همون ۵۰ سالگی نظر قطعیمو اعلام می کنم . من تو این مدت فرصت دارم همه کار بکنم . پرستار بشم . تجارت بکنم . پولدار بشم و هر چیزی رو که به دست میارم در راه پیشگیری از ایدز حداقل تو کشور خودم و یا شاید هم فراتر از مرزهای کشور خودم هدیه کنم . اینا خواباییه که واسه اینده دیدم
خب چه نتیجه ای می خواستم بگیرم؟
..... اهان این که بابا دنیا دو روزه و هیچی ارزش این رو نداره که حتی یه لحظه از زندگی رو سیاه کنیم
شکسپیر می گه :در نبرد بین روزهای سخت و انسانهای سخت این انسانهای سخت هستند که برنده می شن
نتیجه اینکه : سخت باشیممممم...
| لینک | ۱۳۸٦/٩/٢٠ - hiv+ |

